X
تبلیغات
رایتل
اشعار ودلنوشته های چند از فرزانه شیدا  چاپ
تاریخ : جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1387

بهار...روح شاداب زمین

عطر گل در قدم پاک نسیم

رویش رنگ بهار

سال نو در راه است

ودگرباره هر آن دل که بدنیا نگریست

غرقه در موج امید

در درون دل خویش

درپی تازه بهارانی شد

که تواند بامیدش شاید

باز آغاز کند

روزگار دگری

بهتر از هر شب وروزی که گذشت

این امید همه دلها ئی شد

که به هر سبزه بامید نگاهی انداخت

وبه هر غنچه که آرام شکوفا میشد

وبهار

این همان فصل محبت یا عشق

از درون منو تو

گر شکوفا گردد

بی خزان خواهد بود

گر به عشقی باشد

قلب بی عشق ومحبت هرگز

شادیش نیست که نیست

وبه یک قلب تهی

سبزه زاری نشود یافت که

از نور بهار

رنگ وروئی گیرد


دل خود شادی بخش

وبه سالی که از آن منو توست

دست یاری بده با عشق بگو

خالی از عشق نخواهم بودن

وبهاران دلم را پس از این

همچو این فصل بهار

پر پروانه وگل خواهم کرد

تا تودر باغ دلم

عشق را باز بیابی درمن

ودگرباره به عشق

همره وهمدل قلبم باشی

دوستت دارم را

هرگز از خاطر خویش

همره قطره اشک

از دل خویش به بیرون مفرست

تا بماند در دل

تا همیشه گل زیبای بهار

28 اسفند 1385

فرزانه شیدا-ف.شیدا 

ترانه

گاهی دل هرچی میگرده تا کمی آروم بگیره

می بینه تو اوج حرفا.... بین واژه ها اسیره

نه کلامی ونه حرفی.... برا دل فایده نداره

دل سکوتش ُپره درده.... توی سینه بیقراره

وقتی توی راه رفتن ...یکدفعه تنها بمونی

توی جاده ء غریبه .. تودوراهی ...بی نشونی

خودتم دیگه نمیخوای .. ته جاده رو ببینی

یا که حتی وسط راه... کنار جاده بشینی

میدونی راهی نداری...راه برگشت تو پیداست

حالا اون لحظه تلخه ...که دلم دقیقا اونجاست

من ولی میخوام یه چندی قلمو زمین بزارم

شعر تازه ای نمیگم .... آخه حرفیم ندارم

همه دلهاتون بهاری ... میدونم فصل بهاره

میخوام از خدا بدلها گل شادی رو بیاره

ف.شیدا

چه فرقی میکنه چه تاریخی؟

 

  Foto: Nora E. Fröde Dahl

تنهائی را پاس میدارم آنجا که میدانم هیچکس زبانم را نمیداند وسکوت را بوسه میزنم آنگاه که بر دشمن لبخند میزند

(ف.شیدا)جمعه 27 بهمن1385