X
تبلیغات
رایتل
نگاهی بر شعر مسافر سروده ای از : صدای سکوت  چاپ
تاریخ : جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1387
 
در چمدانم که به وسعت روزهای پردردیست
تکه نانی دارم
شاید بدهم سگ ولگرد
تا مرا دید دگر بشناسد
خرده سنگی آنجاست
یادگار کودک بی ادبی
که به نام خواند مرا "دیوانه"
کاغذی هست که بر بالایش
رد اشکی ست که یک شب از گوشه ی چشم عاشق شمع چکید
و در آن گوشه کمی تنهاییست
و کمی غم که کمی سنگین است
و چمدانم پر از سوغاتی
از برای همه ی مردم دلمرده ی شهر
تا که شاید بنشاند به لبی
یک لبخند
براه می افتم
تا چنان قاصدکی
شاد کنم شاد دل دخترکی
دختری که فراموش شده در طول زمان
شاید رقصیدیم
شاید خندیدیم
و براه می افتم
و برای دل باد غزل می خوانم
چمدان سنگین است
اما
شوق لبخند گلی غنچه مرا چست و سبک بال دهد
شوق رفتن دارم
شوق در آغوش گرفتن دارم
چمدانم را در راه
پر از رایحه ی شاد گلی خواهم کرد
و به هر رهگذر صبح
گلی خواهم داد
به رنگ بوسه
شاید در راه کمی بنشینم
زیر سایه ی جاوید درخت کهنی
که هنوز می بیند
شاید سر بگذارم بر بستر نرم چمن
و دهم گوش به باد
و کمی چشم ببندم که سفر طولانیست
و من خسته ی خواب ..!
 
شاعر: صدای سکوت
 
سروده ی مسافر به قلم شاعر:(صدای سکوت)
 
سروده متنی روان وآهنگین
 
بمانند داستانی از مرد مسافری است که  در هیاهوی زندگی خویش خاطره ها
 
ونشیب وفراز های بسیار زندگی را از سرگذرانده است واینک اگرچه باز
 
 درسرگردانی و بامید رسیدن به موقعیت بهتری چمدان خویش را باتمام خاطرات خود
 
 بسته است اما امید اینکه دراین راه به شوق وبهانه وهدفی در زندگی برسد
 
 را نیز با خود همراه کرده است
 
تشبیه چمدانی ازخاطرات پردرد،
 
 نمایانگر همین مطلب است که او در طی زندگی بسیار رنج واندوه
 
را تحمل کردهوبه نان اندک خود که روزی وسهم او از زندگی بوده
 
قانع بوده است
 
 بااینهمه دست ودلبازی او نیز نمود خود را دارد که حاضر است
 
 این تکه کوچک نان را نیز به سگی داده ودوستی وآشنائی او را
 
نیز داشته باشد .
 
که این بخش از سروده نماینده تنهائی شاعر است
 
ونماد اینکه  از انسانهای روزگار خود همواره زخم خورده است
 
 وبه وفای سگی بیشتر اعتماد دارد تا به محبت دوستی ووفاداری انسانها
 
سروده در بند بندخودبه شکل شاعرانه وبااحساسی
 
 نماینده نگاه شاعر است که همه چیز را بوضوح می بیند ،
 
درک و احساس می کند !
 
 و نیز میداند اشفتگی او در نگاه  همه ، حمل بر این گردیده که حتی کودکی
 
 اورا دیوانه بپندارد!
 . 
تشبیه کاغذی با رد اشک ، نیز گویای این است که شاعر
 
 با اشکها وغم عاشقی درشبهای تنهائی اشناست وبند بعدی که از
 
 سوغاتی نوید میدهد شاعرابراز میدارد  که میداند در شهری دلمرده
 
 زندگی میکند که  مردم آن شهر نیازمند لبخند شوقی هستند
 
و(امید) را دراین شهر درمیان مردم نمی یابد.
 
تلاش مهربانانه شاعر در شاد وخندان کردن  مردم
 
ونیاز او باینکه دور وبر خود را  نیزدنیای شاد ببینند
 
حتی بااینکه خود بسیار از بی وفائی های مردم آسیب دیده است
 
 در تمامی شعر نمودار است .
 
شاعر دردرون مردیست مهربان ودلسوز
 
 که خود نیز از زندگی رنج واندوه وتلخی بسیاری را کشیده است
 
 ودر بند های مختلف شعر امید دست یافتن به لحظاتی شاد
 
 وبهره وری شادمانه از زندگی وطبیعت
 
رنگین کمان احساس شاعر  را پر رنگ تر میکند.
 
شاعر در بند اخر اینرا نیز اعلام میدارد که خسته است
 
 ونیاز به ارامش دارد وشاید سفری در جستجوی پیدا وکردن چاره راهی !
 
و میداند که همچنان راهی طولانی در پیش روی اوست
 
اما  امید را دردل خویش زنده نگاه داشته است
 
 وسفر ومسافر بودن دراین راه خود گویای تلاش شاعر
 
 برای بهزیستی خود  ودیگر مردمان است!
 
 
شعر بسسیار زیبا ودلنشین بود واحساس محبت و دلسوزی شاعر
 
 درخور تحسین .
 
امید شاهد اشعار بیشتر و بازهم زیباتری از این شاعر عزیز باشیم
 
وبا امید موفقیت ایشان در زندگی
 
به قلم: فرزانه شیدا
 
 
نقد وبررسی فرزانه شیدا
 
 
منبع سایت شعر نو