X
تبلیغات
رایتل
ترانه ی زندگی -سروده ای از فرزانه شیدا  چاپ
تاریخ : دوشنبه 27 مهر‌ماه سال 1388

 

 

تمام زندگی من
یه قصه وترانه بود
قصه ی تنهائی من
خودش یه جور فسانه بود

انگار توُ عالم دلم
کسی دلم رو نمیدید
کسی که توُ تنهائی هاش
دنیای غم رو‌، می کشید

انگار همش ترانه بود
این زندگی برای من
قصه ی بی بهانه ای
برای آزرده شدن

آره همش یه قصه بود
تولحظه های پرطپش
یه مرغ غمگین توی باغ
با تیر غم توی پرش

آره فقط یه قصه بود
تولحظه ی ، بی انتهام
گرچه یه روز تموم میشد
هم قصه هم ، خاطره هام

انگار ولی بودن من
فسانه ی یه بازیه
کسی نپرسید از دلم
دلت ،چه جوری راضیه!؟

آره یه جور ترانه بود
این لحظه های سرنوشت
انگار کسی به جای من
قصه دل رو می نوشت

خدا خودش گواهمه
دلم فقط یه عاشقه
تولحظه ی تنهائیاش
اسیر این دقایقه

آره یه جور غصه شده
این زندگی با غصه هاش
برام همش قصه میگه
از خوبیای ، فرداهاش

بسه دیگه برای من
قصه شدن توُ زندگی
میخوام یه آزاده باشم
نه برده ای، تو بندگی

بسه دیگه برای من
گریه ی شب تا به سحر
شکسته بودن دلم
با قلبی زار ودربدر


بسه دیگه برای من

اینجوری بازیچه شدن

باغصه ی دربدر ی

اسیر صد کوچه شدن!


نه این یه جور شکستنه
این لحظه های سرنوشت
انگار کسی به جای من
قصه ی من رو می نوشت


آره همش ترانه بود

این زندگی برای من

قصه ی بی بهانه ای

برای آواره شدن !


فرزانه شیدا-fsheida

پنجشنبه 23 مهر 1388