تصویری از نمایش از فولکلور یونان باستان
به قلم دکتر رجائی « ا گر ا د بیا ت همه چیرنباشد ارزش یک ساعت زحمت را هم ندارد مقصود من ازالتزام همین است.» سارتر
ویر جینیاولف که خوا هان
تلاقی شعر و نثر بود ادبیات
را مرهون روشنفکران
می دانست وسارتراز
پرادوکس بین حقیقت و پرولتاریا یادآوری نموده است.
راستی مسأله تعهد و التزام درهنر و ادبیات چی گونه است...
ازیک طرف تمام هنرها می خواهند به سطح موسیقی عروج
نمایند واز طرف دیگر آیا می توان شعر ،رقص و موسیقی
را نیز متعهد نمود.
آیا می توان سنگینی تعهد را بر موسیقی جاز - رقص ها ی بدوی
- که در اول نشانه سمبول وعکس ا لعمل بود اکنون به معنای
گذشته اش وجود ندارد و همچنین رقص - کتک- که نوعی گفتار
توسط حرکات است، بار کرد؟
ارسطوشعر را کلام مخیل می دانست ولی بعداً وزن و ریتم نیز
بر آن اضافه شد.
نور و رنگ برای نقاش - وزن کلمات برای شاعر و ریتم حرکات
در رقص مهم اند؛ ولی نکته اصلی این است که آیا همه هنرها
پیام دارند؛ یا راستی موسیقی زبان بین المللی ا ست و بالاخره شعر
بدون زیبایی هدف دیگری نیز دارد؟
من نمی خواهم- نزدیک است بگویم نمی توانم- شعر را تعریف
نمایم . از دید سقراط، حتّا شاعران خود نیز معنی کلام خود شان
را نمی فهمند.
اگر ارسطو شعر را تقلید و تمثیل می داند، افلاطون هنر و
از آن جمله شعر را تقلید- مثل- و تمثیل تمیثل می داند.
و یا خود را پنهان میکند که درنتیجه به - صورت صورت-
که همانا زیبایی محض ا ست میرسد ولی مولانای بلخی-
به صورت بی صورت -اشاره می کند .
اگر تفاوت داستان وشعررا تخیل و وزن بدانیم
در این صورت رمان و داستان را که حوادث تخیلی اند
و نمایشنامه هایی را که به شعر نوشته شده اند در کدام دسته،
ردیف و موضوع قرار میگرند.
من به خود حق نمیدهم که درباره تعهد والتزام هنر وادبیات کلمهء
« باید» رابه کارببرم؛ ولی بر این اصل اشاره می کنم
آن زمانی که در هنر، سیاست آغاز گرد
د هنر ختم می شود و باید تکرار نمود که طرفداران
تعهد خودشان نیر چندان متعهد نیستند.
ویکتور هوگو می گفت : هنر اگر به جای زیبایی راجع
به چیز دیگری فکر کند به نظر ما هنر نیست.
به نظر بودلر، شعربدون خود، هدف دیگری ندارد.
پوشکین، استدلال می کرد که برای الهام
و برای سخن شیرین وبیان دل انگیزاست که شاعر
به دنیا آمده است.
کارل لایل، شعر را فکر موزیکال می داند
و از نظر ادگار الن پو، شعر ، با وظیفه و حقیقت سرو کار ندارد.
به نظر من شعر از تعریف می گریزد و به تشریح تن نمی دهد
و مانند نقاشی، رقص و موسیقی به تحت الشعور و ناخود آگاه
ارتباط دارد ومرا به یاد این نظر هایدگر، می اندارد که
عقل ومنطق را ضد تفکر و در نتیجه تخیل می داند.
2
« نابغه کسی است که به ما هم نبوغ دهد» |
هنراست که زنده گی
رانجات می دهد.
آیا به راستی، هنر
وظیفه - رسالت، مفد یت- دارد ؟
یا یکی از نیاز ها ی انسان را تسکین میدهد.
من در حالی که با عدم شناخت با هراس و دلهره واضطراب
در مسأله رسالت هنر ، تعهد ادبیات والتزام شعر پی می برم ،
می دانم که شعر، تیاتر وحتی موسیقی سال ها ی
اخیر قرن گذ شته بیش ازهر وقت دیگ
ررنگ تعهد والتزام گرفته اند.
دو برداشت پرادوکسال مخالف وحتی متناقض از مسأله
تعهد والتزام در شعر را مثال می آوریم :
- رضابراهنی، در تمام نوشته های سابق خود استدلال
نموده است که شعر در شرق ازگونه سیاسی آن می توان
د رواج یابد با دلیل این که اولاً در شرق کم سواد
موجود است و ثانیا در آن جا استبداد و
زنجیر و زندان است وثالثاً شاعر باید بداند بر
چه سر زمینی ایستاده است ودر چه زمانی حرف میزند.
- برعکس سارتر، استدلال می کند که شاعر
اسطورهء انسان را می سازد،
در حالی که نثر نویس چهره آن را می کشد؛
وسخن گفتن عمل کردن است ؛هر چیزی که
نام برده می شود دیگر عیناً همان چیز نیست
و پاکی و ساده گی خود را از دست می دهد .
خاموش شدن سر پیچی از سخن گفتن است .
از نظر براهنی ، شاعر -مثلا- با بکار بردن کلمهء عشق،
مفاهیم قدیم و جدید را جمع می کند. وی به نظر رابرت فراست ،
اشاره نموده که به نظرش شعر نوعی اجرا توسط کلمات است.
و اما، نزد سارتر کسی که سخن می گوید در آن
سوی کلما ت ، نزدیک مصداق کلمات است وشاعر
در این سوی کلمات...در نظر شاعر کلمات اشیای
طبیعی اند که چون گیاه و درخت،
روی زمین می رویند و می بالند.
ولی اکنون رابطه شعر و نثر چی گونه است؟
به ایده یال بود لر، در نثر نیز با ید شاعر بود. از
این جهت دیده می شود که اساسا ت توصیفی به شاعر
اندرز می دهند که چی گونه شعر بگوید .
در حالی که برداشت تشریحی
به تو ضیح شعر می پردازد. پر کاهم درمصاف تند با د
3
خود ندانم درکجا خواهیم فتاد
مولانا
اگر مسأله جنگ ،
استبداد و زنجیر، هنر
را سیاسی می کند،
اروپا شاهد دوجنگ
جهانی و سارتر یکی از اسیران جنک بوده
که در کتا ب «ادبیات چیست» خود از عدم التزام شعر
و موسیقی سخن می زند.
با وجود رقص هایی که به منظور زرع گندم انجام می گردند،
هیچ کس آن را کارمشخص نمی داند؛ یعنی به کمک رقص گندم
را آب نمی دهد و یا موسیقی را برای ساختن خانه نمی نوازد.
به نظرم ، هنر ، برعکس ساینس، به حقیقت
وغیر حقیقت سروکار ندارد؛ ولی، در ترسیم تمثیل
و تصویر زیبایی راممکن می سازد .
هنرمند کسی است که تمایلات نهفته، واپس زده شده
و سانسور شده را که ناخودآگاه و در تحت الشعور ،
رسوب نموده اند ، بیدار و آزاد سازد.
هومر ، سوفکل ، و اوروپید، آثاری را به جا گذاشتند
که تا هنوز زنده اند. عطار، سنایی ، حافظ و مولانا ،
که نه تنها در عصر آنان ، بل ،
انسان امروز نیز آثار آنان را به گوش قلب خود می شنود
، و دانته، گویته، ویکتورهوگو وشکسپیر ،
نیز آثار جاودانی به جای گذاشتند که ما -
نمی خواهیم و نزدیک است بگویم نمی توانیم-
سنگینی التزام وتعهد را بر آن ها تحمل کنیم.
من این را تائید می کنم که انعکاس هر تردید، سکوت، پرخاش،
موافقت، اضطراب، دلهره، عشق وهراس هنرمند،
اثر ماندگار به جا می گذارد.
نمی توان هنر-مثلاً- نقاشی و شاعری را برابر با عکاسی
دانست؛ چه اگرعکاسی واقیعت وعینیت را
تصویر می کند، نقا ش وشاعر رویت تخیل انسان
را ممکن میسازند.
نقا ش می تواند سمبول ها و تصویر های تخیل برانگیز
شاعر را، نقاشی کند و اگر فقط به نقاشی محض واقعیت
بپردازد هنرش سقوط می کند و نقاش بدون تخیل
سند محو وسقوط خود را روی کاغذ و پرده می آورد
. روییدن گل میان آتش، تخیل نقاش است
و در واقیعت چنین چیزی وجود ندارد.
و اما، بحث روی مسألهء هنر برای هنر و هنر
برای زنده گی و ذوق یا لذ ت ، ازنظر عده یی
ازمود رفته است ؛ ولی، این پرادکس ذهنی
برای به اصطلاح منقد ین و یا به گونهء غیر عملی
نزد اهل ذوق وهنر ، هنوز هم باقی است.
سارتر، برای ارایه نظریهء تعهد و رسالت هنر
در «ادبیات چیست»، استدلا ل نموده که شعر
را از ادبیات جدا کرده وادبیات را
دارای تعهد و رسالت دانسته است - در حالی که
شعر را مانند موسیقی دانسته و آن را از
بار تعهد رها نموده است.
من ، برعکس تحلیل سارتر، یک لحظه با کار لایل،
موافق می شوم که هر شعر را دارای مفکوره می داند
و فراموش نه می نمایم که به نظر منسوب به بید ل،
شعر خوب معنی ندارد.
تأمل در باره این که ادبیات متعهد - آن چی سارتر از آن طرفداری
می کند- بیان کنندهء جبر است یا آزادی ؛ و دقت به این ام
ر که چرا افلا طون در جمهوریت اید یا لی خودش شاعران
را اجازه نمی دهد- زیرا وی بر این باور بود که شاعران
به اصطلاح از احساسات مردم سو استفاده می کنند-
مرا از جهان مثل دور می کند.
به نظرم تعهد و رسالت در هنر، امر بیرونی است و زیبایی ،
نگاه درونی به آن. تعریف از هنر جنبه توصیفی دارد
وارمان گرایی است که می خواهد به زعم خود هنرمند
را رهنمایی وهدایت نماید؛
ولی، توضیح تشریحی هنر، می خواهد ذات هنر رابیان کند.
ولی، برداشت و بیان به اصطلاح کامل از هن
ر درجهان واقعی وجود ندارد
و در جهان ایدیالی شاید وجود داشته باشد. ا فعی دیدم ا ند ر ا ن مسکن
4
یک سروهفت رو و چهاردهن
سنایئ غزنوی
یکی از نقاط جالب و
قابل توجهی که هرکس
می تواند راجع به آن
تأمل نماید، امکان
مقایسه هنرها است. راست است که قلمرو هنر
در امکانات منطقی وعقلی نمی کنجد
وبا در نظر داشت این جملات انتزاعی و تکراری
که گفته اند: همه هنر ها می خواهند به سطح موسیقی
عروج نماید؛ یا وقتی که کلمات ختم شود
موسیقی آغاز می شود؛ یا زمانی که سیاست
اغاز گردد هنر ختم میشود؛ می توان ازنگاه
کاملاً جدید به آن پرداخت.
از یک نگاه، اپرا، هنر سخن گفتن توسط حرکات است
و حرکات آمیخته با موسیقی که در آن همنوایی
سمفونیک همسرایان موجود است؛
اما چی گونه می توان آن چی اندروهم نیاید
-که مولانا از آن سخن می گوید- را تصور نمود-
یعنی آن نارسایی ما را که شمس تبریز ،
توسط حالت روحی «گنگ خوابدیده»،
بیان نموده ومصلحت را در این دیده که سخن
به اهل سخن گفته شود. ولی به راستی ما می توانیم
همان احساس شنوایی صدا که
بتهوون، واگنر و موزارت، داشت ، داشته باشیم؛
و رنگ ها را آن گونه که
وانگوک، رافا یلو ، پیکاسو ، سلوادور دالی و هزاران نقاش دیگر ،
احساس نموده اند ، برای لحظه یی تصور نمود
و رنگ های سرد وگرم وخنثی را با هم در آمیزیم.
وموسیقی ، رقص ونغمه را با هم یکجا کنیم
و رقص برگ ها و رقص باد را نزد خود
مجسم نماییم و وجوه همانند را در
غزل، قصیده ، مثنوی ومستزاد را درشعر
و ادبیات شرق وغرب بیابیم.
خلا صه آیا گرافیک ومعماری و خط نویسی
را نیز می توان هنر خواند.؟
به ترتیب می توانند نشان دهندهء یک بعدی شدن انسان باشد؛
ولی، می تواند نزد نقاش و بیننده معنا های
گونا گون داشته باشند.
نقاشی با دود یا رنگ زرنگاری تا حدی با انتخاب
هنرمند رابطه دارد.
به نظرم ، هنر، بیانگر آزادی انسان است، نه جبر هنرمند
که خود را تا حدی اسیر رول از قبل تعین شده بداند-
بی خبر ازاین که در هنر خود آزاد است وچشم پوشی
از آزادی است اگر خود را در گرو مقام پول بپندارد.
منقد و نویسنده آزاد اند چنان که دل شان می خواهد بنویسند؛
واما، هنرمند نیز آزاد است راهی را که انتخاب نموده
ادامه دهد واین به اصطلاح اندرزهای مزاحم را در نظر نگیرد-
چه از یک نقطه نظر، بدترین اثر آن خواهد بود که
به خاطر آفرین و شاباش گفتن دیگران به وجود آید.
هیچ گونه الزامی وجود ندارد که هنر وسیله یی برای
اهداف سیاسی، رقابت های تجارتی و تبلیغات گروهی گردد -
چه هنر غذای شکم نه، بل نشان دهندهء اصظراب انسانی است
و درحین حال برای دریافت و تعادل روانی وموازنه
هیجانی خواهد بود.
دراین نوشته اگربه زحمتش بیرزد و اگر توانسته باشد سؤالا ت
پراگنده را طرح نموده باشد به ضیاع وقت می ارزد؛
ولی، خواننده مکلفیت ندارد حتماً آن را بخواند وکمال مطلوب
این است که- اقلاً - تأثیرخلاقیت گریزانه نداشته باشد-
چه همه مانند شاه لیر شکسپیر ، ضرورت و علاقه این
را داریم تا بدانیم که من کیستم و این یکی از مشکلترین سوالات است.
به قلم دکتر رجائی
ژول هاری پوانکاره (1854-1912) در آغاز قرن بیستم در سطح جهانی
به عنوان بزرگترین ریاضیدان نسل خود شناخته شد.
در سال ۱۸۷۹ دوران دانشگاهی خود را در کان آغاز کرد
, و تنها دو سال بعد به استادی دانشگاه سوربن منصوب شد.
بقیة عمر خود را در آنجا به سر برد, و هر سال موضوع متفاوتی
را تدریس کرد.
در سخنرانیهایش که توسط دانشجویان او ویرایش شد و به چاپ رسید
‐ با ابتکار و تسلط فنی فراوان, درواقع تمامی زمینه های معروف
ریاضیات محض و کار بسته, و بسیاری از زمینه هایی را که قبل
از کشف توسط وی ناشناخته بودند, مورد بحث قرار داد.
روی هم رفته بیش از ۳۰ کتاب فنی دربارة فیزیک ریاضی و مکانیک سماوی, شش کتاب در سطح عامه فهم, و تقریبًا ۵۰۰ مقالة پژوهشی در ریاضیات نوشت. وی متفکرین سریع الانتقال, قوی, و خستگی ناپذیر بود که به جزئیات نمی پرداخت و به قول یکی از معاصرانش «یک فاتح بود, نه یک استعمارگر». از موهبت حافظة عجیبی نیز برخوردار بود, و برحسب عادت, در حین قدم زدن در اطاق مطالعة خود در مغزش ب ریاضیات می پرداخت و فقط پس از آنکه آن را در ذهنش تکمیل می کرد, بر روی کاغذ می آورد. بیش از ۳۲ سال نداشت که به عضویت فرهنگستان علوم برگزیده شد.
عضوی از فرهنگستان که او را برای عضویت پیشنهاد کرد گفت که «کارش مافوق تمجید عادی است, و لاجرم آنچه را که یاکوبی دربارة آبل نوشت به یادمان می آورد: او مسایلی حل کرده که قبل از خودش به تصور درنیامده بودند.»
نخستین دستاورد بزرگ ریاضی پوانکاره در آنالیز بود. او ابداع نظریة توابع خود ریخت, مفهوم دوره ای بودن یک تابع را تعمیم داد. توابع مثلثاتی و نمایی مقدماتی, دوره ای یگانه و توابع بیضوی دوره ای دوگانه هستند. توابع خد ریخت پوانکاره تعمیم گسترده ای از این توابع را تشکیل می دهند, زیرا این توابع تحت یک گروه شمارای نامتنهاهی از تبدیلات کسری خطی, پایا هستند و نظریة غنی توابع بیضوی را به عنوان جزء دربرمی
گیرند. او از آنها برای حل معادلات دیفرانسیل خطی با ضرایب جبری استفاده کرد و همچنین نشان داد که چگونه می توان ار این توابع در یکنواخت کردن منحنیهای جبری, یعنی, بیان مختصات هر نقطة واقع بر چنین منحنی برحسب توابع تک مقداری y(t), x(t)c از یک پارامتر واحد t، استفاده کرد. در دهه های 1880 و ۱۸۹۰ میلادی توابع خود ریخت به صورت شاخة گسترده ای از ریاضیات درآمد که (علاوه بر آنالیز) به قلمروهای نظریة گروه ها, نظریة اعداد, هندسة جبری, و هندسة غیراقلیدسی راه یافته است.
نکتة اساسی دیگری از فکر پوانکاره را می توان در پژوهشهایش دربارة مکانیک سماوی یافت (روشهای نوین
مکانیک سماوی‐ در سه جلد ۱۸۹۲-۱۸۹۹ ). در خلال این کار نظریة بسطهای مجانبی خود را ارائه کرد
( که باعث توجه به سریهای وارگا شد), پایداری مدارها را مطالعه کرد, و نظریة کیفی معادلات دیفرانسیل غیرخطی را پایه گذاری کرد. بررسیهای مشهورش در بررسی تکامل اجسام سماوی او را به مطالعة اشکال تعادل جرم سیال درحال دورانی که ذراتش به وسیلة جاذبة ثقلی به هم پیوسته است, هدایت کرد, و شکلهای گلابی واری را کشف کرد که بعدًا در کار سر ج.ه. داروین (فرزند چارلز داروین) نقش مهمی ایفا کردند.
پوانکاره, در خلاصة این کشفیات, می نویسد: « یک جسم سیال درحال دوران را که در اثر سرد شدن منقبض می گردد درنظر می گیریم, ولی فرض می کنیم که این انقباض آنقدر آهسته صورت می گیرد که جسم همگن باقی می ماند و دوران کلیة قسمتهای جسم یکسان است. شکل جسم که در ابتدا با تقریب
زیادی کروی است به یک بیضوی دوار تبدیل می گردد که پهن تر و پهن تر می شود, آنگاه, در لحظة خاصی, به یک بیضوی با سه محور نابرابر تبدیل می شود سپس, جسم از صورت بیضی وار خارج و به گلابی وار تبدیل می شود تا سرانجام جرم جسم, که در ناحیة کمر, بیشتر و بیشتر باریک می شود, به دو جسم مجزا و نابرابر تجزیه می شود». این ایده ها در عصر خود ما بیشتر مورد توجه قرار گرفته است, زیرا اخیراً متخصصین ژئوفیزیک به کمک اقمار مصنوعی دریافته اند که زمین خود اندکی گلابی شکل است.
بسیاری از مسائلی که پوانکاره در این دوره با آنها مواجه گردید بذرهای شیوه های جدید تفکر بودند, که در ریاضیات قرن بیستم رشد کردند و شکوفا شدند. سریهای واگرا و معادلات دیفرانسیل غیرخطی را قب ً لا متذکر شده ایم. علاوه بر آنها, کوشش او برای درک ماهیت منحنیها و سطوح در فضاهایی با ابعاد بالاتر منجر به مقالة مشهورش تحت عنوان تحلیل موضعی (توپولوژی) ( ۱۸۹۵ ) گردید, که همة افراد اهل فن متفقًا آن را
آغاز تاریخ نوین در توپولوژی جبری می دانند. همچنین, در مطالعة خود در زمینة مدارهای دوره ای, رشتة دینامیک توپولوژی (یا کیفی) را بنا نهاد.
در اینجا نوعی مسئلة ریاضی مطرح می شود که نمایانگر آن, قضیه ای است که پوانکاره در سال ۱۹۱۲ میلادی مطرح کرد, ولی عمرش کفاف نداد تا آن را ثابت کند: چنانچه تبدیلی یک به یک و پیوسته, حلقة محصور بین دو دایرة متحدالمرکز را چنان در خود تصویر کند که مساحتها حفظ شود و نقاط دایرة دورانی را در جهت حرکت عقربه های ساعت و نقاط دایرة بیرونی را در
جهت خلاف حرکت عقربه های ساعت به حرکت درآورد, آنگاه, در این تبدیل حداقل دو نقطه باید ثابت بمانند. این قضیه کاربردهای مهمی در مسئلة کلاسیک سه جسم (و نیز در حرکت یک توپ بیلیارد برروی میز بیلیارد محدب) دارد. در سال ۱۹۱۳ اثباتی برای این قضیه توسط یک ریاضیدان جوان آمریکایی به نام بیرکهوف یافته شد. کشف قابل ملاحضة دیگر پوانکاره در این زمینه, که امروزه به قضیة بازگشت پوانکاره معروف است, به رفتار دراز مدت دستگاههای دینامیکی پایستار مربوط می شود. به نظر می رسید که این نتیجه, بیهودگی کوششهای اخیر در به دست آوردن قانون دوم ترمودینامیک از مکانیک کلاسیک را نشان می دهد, و مباحثة ناشی از آن مأخذ تاریخی نظریة ارگودیک نوین بوده است.
یکی از برجسته ترین خدمات فراوان پوانکاره به فیزیک ریاضی, مقالة مشهورش در سال ۱۹۰۶ دربارة دینامیک الکترون بود. او سالهای زیادی راجع به شالوده های فیزیک فکر کرده بود, و مستقل از اینشتین بسیاری از نتایج مربوط به نظریة نسبیت خاص را به دست آورده بود. فرق اساسی در این بود که بررسی اینشتین متکی بر ایده های مقدماتی مربوط به علامتهای نوری بود, حال آنکه بررسی پوانکاره بر پایة نظریة
الکترومغناطیس بنا شده بود و بنابراین از نر کاربردی به پدیده های مربوط به این نظریه محدود بود. پوانکاره احترام زیادی برای استعداد اینشتین قایل بود, و در سال ۱۹۱۱ انتصاب اینشتسن را به اولین سمت دانشگاهی اش توصیه کرد.
در سال ۱۹۰۲ به عنوان یک سرگرمی جنبی, و ضمن کوششی برای سهیم کردن افراد غیر متخصص در اشتیاق خود به معنا و اهمیت انسانی ریاضیات و علوم, به نویسندگی و سخنرانی برای اقشار وسیعتری از مردم روی آورد. این کارهای سبکتر او در چهار کتاب تحت عناوین علم و فریضه ( ۱۹۰۳ ), ارزش علم
۱۹۰۴ ), علم و روش( ۱۹۰۸ ) و آخرین اندیشه ها( ۱۹۱۳ ) گردآوری شده اند. این کتابها واضح, لطیف, عمیق, ) و رویهمرفته لذت بخش هستند, و نشان می دهند که پوانکاره یکی از بهترین نثر نویسان فرانسه است.
در مشهورترین این مقالات, یعنی مقالة مربوط به کشف ریاضی, او به خویشتن نگریست و فرایندهای مغزی خود را تحلیل کرد, و با انجام ان کار تصاویر نادری از مغز یک نابغه در هنگام کار را, عرضه کرد. همانطور که ژوردن در سوگندنامة پوانکاره نوشت، « یکی از دلایل فراوان جاودانگی پوانکاره این است که با ما امکان داد تا در عین اینکه او را می ستاییم, وی را بشناسیم».
گفته می شود که در حال حاضر دانش ریاضی هر ده سال یا در این حدود, دو برابر می شود, هر چند که عده ای راجع به تداوم این مقدار انباشتگی تردید دارند. عمومًا اعتقاد براین است که اکنون برای هر انسانی امکان درک کامل بیش از یک یا دو شاخه از چهار شاخة اصلی ریاضیات, یعنی آنالیز, جبر, هندسه و نظریة اعداد, (بدون احتساب فیزیک ریاضی) وجود ندارد. پوانکاره تسلط خلاقی بر تمام ریاضیات زمان خود داشت, و احتمالاً پس از او هرگز کسی به این مقام نخواهد رسید.
در آرام شب
در این آرام شب
که هیچ جنبشی نیست...
ستاره ای در کنار ماه میخندد
ودر لحظه های سراسر سکوت
که ستاره... ترانهء چشمک وعشق را
نجواکنان میخواند در گوش ماه...
وابر حسادت میکند
وبه رشک ... دیده ماه بر ستاره می بندد
وماه باز بی تابی میکند.... در عشق او!
....
چرا ای عاشقانه دیده ء بیدار
تو.... ترانهء عشق را سر نمیدهی؟!
من اینجا قلمم
آوازه خوان شب وستاره وماه
عشق ومحبت ودوستی ست!
وخورشیدم... فردا ...درخشش زیبای خویش
را با نور سلام سپید
بر پنجره ام خواهد تابید
...وآغاز روز
شروع دوباره گی شیدائیم
خواهد شد
ومن در سکوت شب ء ترانه سرا
ودر شروع روز
شاعره وار عاشقی میکنم
با طبیعت خدواند ...با عشق
با نعمت زیستن وبا زندگی!
تونیز بادل همراه شو
که راه دل راه عاشقی ها ست
سرودهء فـــرزانه شــــیدا
بهمن ۱۳۸۶
تصویری از نمایش از فولکلور یونان باستان