
من برای بهار شعر نمیگویم
قناری باز میخواند
پرنده نغمه ها سر میدهد
من برای عشقی میخوانم
در آستانه در امید
چشم براه نجاتی مجهول
من برای عشقی میخوانم
که تنها میخواهد زنده بماند
وجایگاهی جز دل نمیشناسد
چون شعله ایست بر شمعی خاموش
چون کودک محبت
زندگی یافته از مادرعشق
...
بهار روزی جا به زمستان خواهدداد
قناری یکروز خواهد رفت
عشق گاه بویرانی گاه به شکست رسید
دل اما جائی برای رفتن نداشت
ودر کنج دوستت دارمها گریست
من برای بهار شعر نمیگویم
عشق خود بهار دل هاست
شعر ی خواهم سرود برای قلبی
که بهارش از عاشقی ست
ونغمه هایش تکرار دوستت دارم
با من هم ترانه باش
ف.شیدا فروردین 1386جمعه
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ

دلم پر شد از سکوتی بوسعت دنیا
و آسمان تمامی روز
و حتی در این نیمه شب آرام باریدنی داشت
و بارید ...بارید ...بارید
تند و سیل آسا
بسیار باهم گریسته بودیم
اینبار سکوت من بود واشکهای او
وآه های من در نگاه او
دیگر از مرز گریستن نیز گذشته بودم
می بایست آیا آرام میگرفتم
می بایست خاموش میماندم
آه....
امشب لالائی خواب من صدای قطره های توست
وصدای باد بر نوازش برگ
من از مرز گریستن گذشته ام
امشب دلم را تو گریه کن
تهیه و تنظیم اشعار : ف . شیدا...شیواااااماهیچ www.mahich.blogfa.com
|
هنر ماندنی، زندگی گذرا، قضاوت سخت و فرصت گریزان است. یوهان ولفگانگ فون گوته (متولد: ۲۸ اوت ۱۷۴۹ در فرانکفورت؛ درگذشت: ۲۲ مارس ۱۸۲۲ در وایمار)، شاعر ، ادیب، نویسنده، نقاش، محقق، انسانشناس، فیلسوف و سیاستمدار آلمانی بود. او یکی از کلیدهای اصلی ادبیات آلمانی و جنبش وایمار کلاسیک و همچنین رومانتیسیسم به شمار میرود. زندگیبدر گوته، یوهان کاسپار گوته (۱۷۱۰-۱۷۸۲) همراه با خانوادهاش در یک خانه بزرگ در فرانکفورت زندگی میکرد، که آن زمان قسمتی از امپراتوری مقدس روم بود. مادر گوته نیز کاترینا - الیزابت گوته (تِکستور سابق) از خانوادههای سرشناس فرانکفورتی بود. یوهان ولفگانگ در کنار پدرش و معلم خصوصیاش بسیاری از معلومات را، از جمله زبانهای لاتین، یونانی، فرانسوی، انگلیسی و عبری فرا گرفت. او بین سالهای ۱۷۶۵-۱۷۶۸ در لایپزیگ به تحصیل حقوق پرداخت و در آنجا به اشعار کریستین فورشتگوت گلرت علاقه پیدا کرد. پس از سال ۱۷۶۸، گوته به زادگاهاش بازگشت و مدتی نیز در دارمشتات بود. گوته پس از اینکه تعدادی از آثار بزرگش را به اتمام رسانید، سال ۱۷۷۵ به وایمار رفت و در آنجا بین سالهای ۱۷۷۶-۱۷۸۶ (یعنی حدود ۱۰ سال) وزیر حکومت شد. سپس او تا سال ۱۷۸۸ به ایتالیا رفت و در آنجا به تحصیل هنر و مجسمهسازی باستانی پرداخت. او خود را از جمله با کارهای میکل آنژ و رافائل مشغول کرد. سال ۱۷۸۸، گوته به وایمار بازگشت و تقریبا باقی عمرش را در آنجا گذرانید، هرچند که زندگی او در آنجا با جنگهای ناپلئونی روبهرو شد. گوته در وایمار به تحصیل زبانهای فارسی و عربی و همچنین قرآن پرداخت و شیفته اشعار حافظ شد. پس از مرگ همسر گوته کریستیان سال ۱۸۱۶، خود او نیز پس از ۶ سال بر اثر عفونت ریوی در شهر وایمار درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. گفته میشود آخرین کلمه شاعر قبل از مرگش، نور بیشتر (آلمانی: Mehr Licht) بود. آثارمهمترین آثار گوته عبارت هستند از:
منابع
دو قطعه از گوته
««شبسرود مرد رهگذر» برفراز تمام قله ها آرامش حاکم است. به سختی می توان دم نسیمی را بر نوک شاخساران حس کرد؛ مرغکان خاموش در جنگل…. اندکی صبر کن! بزودی تو نیز آرام می گیری. «وصیت نامه» نام من دکتر ایزن بارت است، هم نوعان خویش را درمان می کنم. قادرم افلیجان را به راه رفتن وا دارم و نابینایان را بینا کنم. بیماری به اینجا، سوی من می آید. وصیت می کند، اما من کسی را ا ز جهان بیرون نمی کنم، مگر آن که گور خویش را کنده باشد. اطلاعات بیشتر را می توانید در این آدرس بیابید: http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=3285 منبع: به نقل از کتاب زیبایی و هنر از نگاه میکل آنژ، پیکاسو و ونگوگ - انتشارات اندیشه عالم - سایت ادبیات و فلسفه - انیماتورهای ایران - تبیان انتشار: انیماتورهای ایران | |
|
| |



پیـــمانه ای ساقــی بده تا مــن شــفای دل کـنـم
این قلب افسون گشته را از هـــجر او غــافـل کــنـم
جامــی بده"مــی" را بریز امشب تو سرمـستم بکن
غــافل مرا از خــویشتــن ا زآنــچه که هــستم بکن
پیــمانه ام را نـــشکنـی "مــی" را مریزی بر زمـین
زیرا به قــلب عــاشقــم مـرحم ندارم غــیر از ا یـن
مــستم ولی افسرده ام با غصه "می"را خـورده ام
از فــرط مــستی ساقیا از یاد خـــود را بـــــرده ام
اما فــراموشم نــــشد درد جـــدائــــی ســـاقــیا
اما فــراموشم نــــشد درد جـــدائــــی ســـاقــیا
با جـــام لبـریـز از شراب آرام ســـوی مــــن بــــیا
پیـــما نه ام را نشکنــی "می" را مــریزی بر زمـین
زیـر ا به قـلب عاشقـــم مــرحم نـدارم غـیر ازیــن!!!
