
| گفتوگو با کاووس حسنلی، استاد دانشگاه و سعدیپژوه؛موضوع:فرهنگی و اجتماعی |
|
-------------------------------------------------------------------------------- تاخیر در پرواز در فرودگاه باعث شد تا کاووس حسنلی، استاد دانشگاه و پژوهشگر ادبیات را برای یک مصاحبه پیدا کنیم. او که خود بنیانگذار مرکز سعدی پژوهی در شیراز است، امروز سمتی در این مرکز ندارد اما به واسطه سعدیپژوهی یکی از مطرحترینهاست. از کاووس حسنلی تاکنون هفت جلد کتاب درباره سعدی منتشر شده، در کنار این کتابها مقالات و تدریس آثار سعدی در دانشگاهها هم باید اضافه شود. فرهنگ سعدیپژوهی، سعدی آتشزبان، سلسله موی دوست، ورق درخت طوبا، شیرینتر از قند، گلستان (بازنویسی گلستان به زبان ساده) از جمله پژوهشها و تالیفات حسنلی درباره سعدی است. به نظرتان امروز ارتباط مردم با متون ادبی سعدی چگونه است؟ شما در این باره بهتر میدانید، ما در این دانشگاهها ایزوله شدهایم. اما واقعیت مسلم این است که به دلیل اینکه آثار ارزشمند سعدی خصلت همه زمانی و مکانی پیدا کرده است، بسیاری از گفتههای سعدی به صورت ضربالمثل و شکلهای دیگر در ذهن و زبان مردم جاری است. از طرف دیگر امروزه جز این بخش از سخنان سعدی که به دلیل علاقه شدید گذشتگان در گفتار روزمره تا امروز راه پیدا کرده است، امروز خیلی کم عموم مردم با متن سعدی ارتباط برقرار میکنند و این ارتباط خیلی ضعیف شده است. تقصیر مردم هم نیست. شما مقصر اصلی را چه کسی میدانید؟ گرفتاری فراگیر و مشغلههای مختلف و حاکمیت شگفتانگیز دستگاههای ارتباطجمعی مانند اینترنت، صدا و سیما و مطبوعات باعث شده که به مطلب دیگری بپردازند. بنابراین مردم دیگر فرصتی برای مطالعه متن سعدی را ندارند. اگر بخواهیم جواب علمیتری پیدا کنیم نیاز به یک تحقیق میدانی از طبقات و اقشار مختلف مردم داریم. اگر بخواهیم ببینیم که سالانه مردم چقدر برای خواندن متون ساده گلستان و بوستان که با کمترین سواد هم خوانده میشوند، وقت میگذارند، آن وقت میبینیم که این آمار خیلی وحشتناک است. با آنکه متن سعدی پتانسیل فراوانی برای عمومی شدن دارد، اما در بین مردم چندان استقبالی از آن نمیشود. مردم که سعدی را خداوندگار سخن و استاد مسلم شعر میشناسند اما هیچ ارتباط جدی و ارتباطی که تاثیری بر ذهن و زبان آنان بگذارد، با آن برقرار نمیکنند. این مساله باید آسیبشناسی جدی بشود. در دانشگاه هنوز ارتباطی بین سعدی و دانشجویان برقرار میشود؟ در دانشگاهها هم در حد چند واحد درسی متن آثار سعدی خوانده میشود و به شکل خیلی سنتی، یکدست و یکجور در حد لغت معنی و اشاره به تاثیر از آیات قرآن و توضیح تلمیحات بسنده میشود. در صورتی که میتوان امروز با رویکرد روانشناسانه، جامعهشناسانه، ساختارگرایانه و... آثار سعدی را مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. وضعیت تحقیق و پژوهش درباره سعدی چگونه است؟ طی 10 سال گذشته نسبت به قبل از آن وضعیت بهتری برای سعدیپژوهی برقرار بوده است. من درباره فرهنگ سعدی پژوهی تا سال 75 و از سال 75 تا 85 در یک پژوهش جداگانه، مطالعاتی داشته و آنها را در دو کتاب منتشر کردهام، وضعیت بهتری در 10 سال اخیر به دلیل ایجاد مرکز سعدیشناسی و برگزاری یادبود سعدی که هرساله برگزار میشود، ایجاد شده است. اما در مقایسه با ارزش آثار سعدی و شخصیت بزرگ او، ما هنوز خیلی عقب هستیم. هنوز ما درباره کلیات سعدی به صورت مستند و علمی پژوهشی نداشتهایم. رسانهها چه نقشی میتوانند برای ارتباط ایجاد کردن با سعدی داشته باشند؟ رسانهها مسلماً شکلهای مختلفی برای ایجاد ارتباط مردم با این متون میتوانند داشته باشند. همان طور که رسانههای جمعی به مقولات ورزشی با صرف وقت و هزینه زیادی میپردازند، پرداختن به مقولات جدی مانند ادبیات نیز مهم است. مردم تحت تاثیر تبلیغات جاری هستند و اگر از رسانهها درباره اهمیت سعدی و دیگر بزرگان ادبی ما مانند حافظ، مولانا، فردوسی و دیگران صحبتی نشود، به سمت این مقولات جدی نخواهند رفت. در حال حاضر فرهنگمان کاریکاتورگونه و عجیب و غریب شده است و رسانهها در اصلاح این وضعیت میتوانند موثر باشند. آموزش و پرورش چطور؟! آموزش و پرورش ما در حد کتابهای درسی و چند نمونه کوتاه از آثار سعدی به این شاعر و نویسنده پرداخته است. معلمها به دلیل فقر و اشتغال و نان درآوردن برای خانوادهشان و دانشآموزان ما هم به دلیل گرفتار شدن در دایره کنکور، امتحانات و المپیادها و... به هیچوجه نمیتوانند خارج از این کتابهای درسی به سراغ سعدی و دیگر بزرگان ما بروند. باید فرصت و انگیزه بیشتری برای این ارتباطات سازنده ایجاد شود. در حال حاضر به لحاظ بینالمللی و جهانی سعدی چقدر در سطح دنیا شناخته شده است؟ در واقع در 40، 50 سال اخیر تغییر شاخصی در این رابطه نمیبینیم. بعضی از دانشگاههای خارجی به دلیل راهاندازی ایرانشناسی و ادبیات فارسی ضرورتا به سعدی هم سهمی میدهند. اما هیچ همت و تشویقی از طرف ما برای گسترش و معرفی ادبیات فارسی انجام نمیشود. آنها برای پیشبرد فرهنگشان در کشورهای دیگر بسیار هزینه کردهاند. ما فقط در حد شعار به این مهم میپردازیم و در عمل اقبال روشنی در این زمینه نبوده است. چه سهمی از سرمایههای ملی ما صرف شناساندن سفیران بزرگ فرهنگی ما شده است؟ بنابراین توصیه شما این است که دولت ما باید در این باره اقدام کند؟ این مساله جدی ماست. همان طور که برای اعزام ورزشکار، دپیلمات، تاجر و... سرمایهگذاری میشود، باید در زمینه اعزام استادان ادبیات فارسی به خارج از کشور هم سرمایهگذاری شود. سرمایه ملی ما در حال حاضر نه ورزش، نه صنعت و نه کشاورزی است، بلکه بزرگترین سرمایه ما همین ادبیات است. چقدر از این سرمایه پاسداری میشود؟ حداقل از این سرمایه نگهداری شود، نمیخواهد به فکر گسترش آن باشیم. آیا در سالهای اخیر پژوهشهای مفیدی برای درک بهتر آثار سعدی شده که بخواهیم به مردم معرفی کنیم؟ بله کارهایی انجام شده است. دکتر حمیدیان (سعدیدر غزل)، ضیاء موحد (سعدی، که اثری خواندنی است) و ایرج پزشکزاد (طنز فاخر سعدی) کارهایی در این زمینه انجام دادهاند. همچنین مجموعه مقالات که در دفترهای دهگانه آمده است، میتواند برای مردم مفید باشد. این مقالات را مرکز سعدیپژوهی منتشر کرده است. در شیراز در روز سعدی برنامه خاصی برگزار میشود؟ بله، بنابر شنیدههای من آقایان کمالی، دکتر اصغر دادبه، مظاهر مصفا، میرعابدینی، سعید حمیدیان، کزازی، کامیار عابدی، علیمحمد حقشناس و محمد یوسف نیری در تالار حافظ سخنرانی میکنند و مزار سعدی هم گلباران میشود. |
| نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت 1387 - 18:07:16 ارسال از رضا آشفته |
بخشی از کتاب کیمیاگر
کیمیاگر ، تاکنون در بیست و دو کشور جهان به چاپ رسیده و از اقبال کم نظیری برخوردار بوده است .

هنگامی که ما دائما در اطراف خود افراد مشخصی را ببینیم
احساس میکنیم که آنها بخشی از زندگی ما هستند
و چون بخشی از زندگی ما میشوند سرانجام تصمیم میگیرند که زندگی ما را تغییر دهند .
و اگر آن طوری که آنان آرزو دارند نباشیم از ما ناراضی میشوند .
هر کسی گمان میکند که دقیقا میداند که ما باید چگونه زندگی کنیم .
ولی هیچ کس هرگز نمیداند که چگونه باید زندگی خاص خودش را بکند .
** ** **
نیروهایی هستند که به نظر شر می آیند ولی در واقع به تو می آموزند که چگونه
" افسانه شخصی ات " را محقق کنی .
آنها هستند که ذهن و اداره تو را آماده می کنند ،
چون یک حقیقت بزرگ در این جهان وجود دارد :
تو هرکه باشی و هر چه بکنی ، وقتی واقعاً چیزی را بخواهی
این در خواست در " روح جهان " متولد میشود .
و این ماموریت تو در زمین است .
و وقتی تو چیزی را میخواهی همه جهان دست
به یکی کرده میکند
تا تو آرزویت را متحقق کنی .
** ** **
دنیا را هم میتوان از چشمان یک غارت شده
بد بخت نگاه کرد
و هم با چشمان یک ماجراجوی در جستجوی گنج .
پیش از آن که از شدت خستگی بخواب روی با خود بگو
من ماجرا جویی در جستجوی گنج هستم .
** ** **

در دنیا زبانی هست ماوراء کلمات است و آن زبان نشانه هاست
همه چیز در زندگی نشانه است .
جهان به زبانی ساخته شده که همه میتوانند بشنوند
ولی بعضی آنرا فراموش کرده اند .
** ** **
تنها ترس ما این است که آنچه داریم از دست بدهیم ،
خواه زندگیمان باشد و خواه مزارعمان .
اما این ترس زمانی از بین میرود که بفهمیم
که داستان زندگی ما و داستان جهان
هر دو را یک دست واحد رقم زده است .
** ** **
وقتی که انسان با تمام وجود چیزی را آرزو میکند ،
به روح جهان نزدیک تر است و
" روح جهان " نیرویی همواره مثبت است .
روح در انحصار آدمیان نیست و
هر آنچه که روی زمین یافت میشود روح دارد ،
خواه سنگ باشد ، خواه گیاه ، خواه حیوان یا حتی اندیشه .
| نویسنده : پائولو کوئیلو مترجم : دل آرا قهرمان |
|
| ناشر : فرزان روز - تهران | |
|
چاپ اول ۱۳۷۴ چاپ سی ام ۱۳۸۶ | |
| نوع جلد : شومیز | |
| قطع : رقعی | |
| تعداد صفحه 159 | |
| نوع چاپ : چاپی | |
| زبان : فارسی | |
| وزن : 185 گرم |
دل آرا قهرمان به سال 1346 به دریافت درجه لیسانس علوم سیاسی
از دانشگاه لوزان، سوییس، نایل شد و در سالهای 1349-1351
دوره زبانشناسی را در دانشگاه برن گذراند.
|
رخت تن تو و رختی زمخت و کاموایی که می خندد
موضوع:فرهنگی و اجتماعی |
|
رخت تن تو بر چوب رختی می درخشد
از آذرخش ماه اردیبهشت و سکوت ژرف کولی ها های های غریبی است این جانور گوژپشت و پلشت که در خوابم می هراسم التهاب روز را ببین و رخت های نا شسته در کنج اتاق مرگ یکی ناممکن نیست غروب را ببین و سرخی پس از خورشید را طلا هم که باشی این رخت ها تو را لو می دهند به پلیس _ دزد دزد دزد من و خواب غریب و تلخ ژان والژان بینوایان شهر تهران و رخت پاره های نالان بر تن های بیمار و نحیف و دهان بندی که مهر سکوت را تداعی می کند و اسبی که مدام یورتمه می رود زیر بار سنگین گاری رخت تن تو نوترین رختهاست و فریاد من که بی ریخت مثل باران خاکستری کوچه ها را تلخ می کند یادش بخیر رفیقی بود روزگاری گلش سرخ و دلش یادآور کیخسروی باستانی زمستان بر تن ما می باراند برف های دانه دانه سفید و رختی زمخت و کاموایی که می خندد بر روشنای پای قوطی هفده کیلویی روغن آتش گرفته از کاغذ پاره های شعری در لابلای کنده های کنار خیابان رختم را ولش کن و تو که مرا می شناسی ولش کن پارگی اش را با تو کاری نیست سوزن نخ بی بی های قدیمی و یک دامن چهل تکه از خاطرات زیر کرسی بنشین و آرام بگو از احوال امروزت که فردا دیر است ! |
| نوشته شده در جمعه 30 فروردین 1387 - 18:19:44 ارسال از رضا آشفته |